Archive for مهر, ۱۳۸۹
یک چیزی بود میان نگاه تو و خیرهگی پنج دقیقهای نگاه من!
یک چیزی بود میان رنگِ نارنگِ عکس تو و وارفتهگی چهل دقیقهای اندام من!
یک چیزی بود میان قامت تو و گردندردهای ۶۰ دقیقهای من!
یک چیزی بود میان آن لبخند پنهان تو و لرزشهای ۸۰ دقیقهای لبهای من!
یک چیزی بود میان دستخط تو و سردرگمی ۱۲۰ دقیقهای چشمهای من!
یک چیزی بود که نمیدانم چه بود! حتی نمیدانم آن کلمه «چیز» که به ذهنم آمد چه بود!
در «دهخدا» دنبال «چیز» گشتم، گفت «پدیده» است، «تعبیر عام» است. این «چیز»، «پدیده»، «تعبیر عام» چه بود که نمیدانم؟ به جز آن «چیز» که نمیدانم چه بود، تو چه نقشی داری؟ «چیز»ای؟ «پدیده»ای؟ یا «تعبیر عام»ای؟ من چه کارهام؟ «چیز»ام؟ «پدیده»ام؟ یا «تعبیر عام»ام؟ به این نوشته چه باید بگویم؟ «چیز» است؟ «پدیده» است؟ یا «تعبیر عام» است؟
اما یک چیزی هست؛ یک پدیدهای، تعبیر عامی!